و راستي من چقدر خوشبختم... | بلاگ

و راستي من چقدر خوشبختم...

تعرفه تبلیغات در سایت
اخرین جمله کتاب شما که غریبه نیستید ، هوشنگ مرادی کرمانی رسیدم :

روزگار اینجوری است دیگر از شما چه پنهون همش تلخ نبود ، سخت نبود ، سخت نیست ناشکری نمیکنم لذت هم داشت ، دارد...

 

لذت خواندن ، نوشتن ، پیدا کردن دوست ، خانواده ، خدا من چقدر خوشبختم !

______

رسیدم به این جمله رفتم تو موقعی كه بالاخری کمد خریدم اخرای تابستون نود و چهار بود باده شهریوری میومد شب بيدار شدم برم دستشويي رفتم تو حياط نگاش مردم ته دلم ضعف رفت 

ياده وقتي كنكور قبول شدم و سرم و رو بالش گذاشتم 

وقتی پیانو خریدم 

وقتی اولین گوشیم خریدم 

وقتی از خیابون رد میشدیم بابام دستمو میگرفت 

اولین سفرمون با ایمان که رفتیم کیش

و ....

یاده همه حسای خوب و الان جقدر دلم حس خوب میخواد انگیزه میخواد وای وای وای...

 

تاريخ چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶سـاعت 1:27 نويسنده تمشک بانو| |

...
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46